تبليغاتX
هزاره
بانك مقالات مهندسی صنایع

تو یه جا نشستی مظلوم

من بیچاره یه محکوم

قسم وآیه چه فایده

واسه پرونده ی مختوم

بدجوری دلم گرفته

شیشه ها مات و کبودن

چرا قصه ها اسیر

یکی بود یکی نبودن

تو سرت کجا شلوغه

که یادت رفته منی هست

کی اومد چشاتو روی

لحظه ها یکی یکی بست

بگو شیطونه تو جلدت

بگو که خودت نبودی

بهتر از من گیر آوردی

میمیرم من از حسودی

هیشکی از من نمیپرسه

تو دلم چیا گذشته

درد طعنه های مردم

از دلم هیچی نذاشته

تو رو دوست داشتن من نه

نگو که یه جور گناهه

میدونم یه روز میای تو

عمر این سفر کوتاهه

توی این روزای آخر

انتخاب تو دو راهه

عشق اولت منم من

ارزش اون به یه کاهه

 

 

پي نوشت:

سمانه كجا رفتي بي خبر؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 تیر1387ساعت 10:41  توسط بهمن | 
دو سه سالی می شود که فرزاد حسنی، آیین"لیله الرغائب" (شب آرزوها) را یک بار دیگر بین جوانان و آرزومندها زنده کرده است. (ر.ک. مفاتیح)
 دخترها و پسرهای ترشیده عزیز! امشب برای همدردانتان هم دعا کنید. اگرچه آنها یک جورهایی رقیب شما به حساب می آیند، اما "لیله الرغائب" است، نه"لیله الرقایب"!
+ نوشته شده در  جمعه 21 تیر1387ساعت 11:11  توسط بهمن | 

سلام

بچه ها تو وبلاگ يكي از دوستام يه مقاله خوندم خيلي جالب بود.

اول خواستم كپي كنمش تو وبلاگم بعد گفتم دور از ادب هست شايد هرا جان ناراحت بشه!

 ولي لينكش رو مي ذارم و بهتون پيشنهاد مي كنم بخونيدش.

 

داستان آفرينش

 

شاد باشيد

باي

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 20:27  توسط بهمن | 

دانلود نرم افزار MPL

دانلود نرم افزار Lingo

دانلود نرم افزارLindo

دانلود نرم افزار  MRP

دانلود نرم افزار Fractal

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 تیر1387ساعت 14:50  توسط بهمن | 
 

روزي، وقتي هيزم شكني مشغول قطع كردن يه شاخه درخت بالاي رودخونه بود ، تبرش افتاد تو رودخونه
وقتي در حال گريه كردن بود يه فرشته اومد و ازش پرسيد: چرا گريه مي كني؟
هيزم شكن گفت كه تبرم توي رودخونه افتاده. فرشته رفت و با يه تبر طلايي برگشت. '' آيا اين تبر توست؟'' هيزم شكن جواب داد: '' نه

فرشته دوباره به زير آب رفت و اين بار با يه تبر نقره اي برگشت و پرسيد كه آيا اين تبر توست؟ دوباره، هيزم شكن جواب داد : نه
فرشته باز هم به زير آب رفت و اين بار با يه تبر آهني برگشت و پرسيد آيا اين تبر توست؟

جواب داد: آره. فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به او داد و هيزم شكن خوشحال روانه خونه شد
يه روز وقتي داشت با زنش كنار رودخونه راه مي رفت زنش افتاد توي آب.

هيزم شكن داشت گريه مي كرد كه فرشته باز هم اومد و پرسيد كه چرا گريه مي كني؟
اوه فرشته، زنم افتاده توي آب

فرشته رفت زير آب و با جنيفر لوپز برگشت و پرسيد : زنت اينه؟

'' آره '' هيزم شكن فرياد زد

فرشته عصباني شد. '' تو تقلب كردي، اين نامرديه

هيزم شكن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. ميدووني، اگه به جنيفر لوپز '' نه'' ميگفتم تو ميرفتي و با كاترين زتاجونز مي اومدي. و باز هم اگه به كاترين زتاجونز ''نه'' ميگفتم تو ميرفتي و با زن خودم مي اومدي و من هم ميگفتم آره . اونوقت تو هر سه تا رو به من مي دادي اما فرشته، من يه آدم فقيرم و توانايي نگهداري سه تا زن رو ندارم، و به همين دليل بود كه اين بار گفتم آره

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 تیر1387ساعت 10:27  توسط بهمن | 

+ نوشته شده در  شنبه 8 تیر1387ساعت 16:23  توسط بهمن | 

نمی دانم دلم چه می خواهد
کاشکی می بخشیدیم تا این درد لعنتی از تنم می رفت
اشک چشمانم را پر می کند از ناتوانی
مرا ببخش به خاطر اشکهایی که ریختم
مرا ببخش به خاطر روزهایی که اذیتت کردم
مرا ببخش

 

+ نوشته شده در  جمعه 7 تیر1387ساعت 11:13  توسط بهمن | 

چارلي چاپلين به دخترش:

 تا وقتي قلب عريان كسي را نديدي بدن عريانت را نشانش نده! هيچ گاه چشمانت را براي کسي که معني نگاهت را نمي فهمد گريان مکن قلبت را خالي نگه دار اگر هم يه روزي خواستي كسي را در قلبت جاي دهي سعي كن كه فقط يك نفر باشد به او بگو كه تو را بيش تر از خودم وكمتر از خدا دوست دارم زيرا كه به خدا اعتقاد دارم وبه تو نياز دارم.

  siteroooz.com-(15).jpg

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 تیر1387ساعت 11:37  توسط بهمن | 
+ نوشته شده در  شنبه 1 تیر1387ساعت 14:37  توسط بهمن | 

سال 1230 : (مرد):دختره خير نديده من تا نكشمت راحت نميشم....
زن:آقا حالح يه غلطي كرد شما ببخشيد!نا محرم كه خونمون نبود.حالا اين بنده خدا يه بار بلند خنديده...!!!
مرد: بلند خنديده؟ اين اگه الان جلوشو نگيرم لابد پس فردا مي خواد بره بقالي ماست بخره. نخير نمي شه بايد بکشمش...
بالاخره با صحبتهاي زن ، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه.
سال 1280
مرد: واسه من مي خواي بري درس بخوني؟ مي کشمت تا برات درس عبرت بشه. يه بار که مُردي ديگه جرات نمي کني از اين حرفا بزني. تو غلط می کنی. تقصير من بود که گذاشتم اين ضعيفه بهت قرآن خوندن ياد بده. حالا واسه من میخای درس بخونی؟؟؟
زن: آقا ، آروم باشين. يه وقت قلبتون خداي نکرده مي گيره ها! شکر خورد. ديگه از اين مارک شکر نمي خوره. قول ميده...
مرد( با نعره حمله مي کنه طرف دخترش ): من بايد بکشمت. تا نکشمت آروم نمي شم. خودت بياي خودتو تسليم کني بدونه درد مي کشمت...
--
بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه
سال1330
مرد: چي؟ دانشسرا (همون دانشگاه خودمون)؟ حالا مي خواي بري دانشسرا؟ مي خواي سر منو زير ننگ بوکوني؟ فاسد شدي برا من؟؟ شيکمتو سورفه (سفره) مي کونم...
زن: آقا، ترو خدا خودتونو کنترل کنين. خدا نکرده يه وخ (وقت) سکته مي کنين آ...
مرد: چي مي گي ززززززن؟؟ من اگه اينو امشب نکوشم (نکشم) ديگه فردا نمي تونم جلوي اين فسادو بیگيرم. يه دانشسرايي نشونت بدم که خودت کيف کوني...
--
بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه

سال1380
مرد: کجا؟ مي خواي با تکپوش (از اين مانتو خيلي آستين کوتاها که نيم مترم پارچه نبردن و وقتي مي پوشيشون مث جليقه نجات پستي بلندي پيدا مي کنن) و شلوارک (از اين شلوار خيلي برموداها) بري بيرون؟ مي کشمت. من... تو رو... مي کشم...
زن: اي آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان ديگه همه همينطورين (شما بخونيد اکثرا).
مرد: من... اينطوري نيستم. دختر لااقل يه کم اون شلوارو پائين تر بکش که تا زانوتو بپوشونه. نه... نه... نمي خواد. بدتر شد. همون بالا ببنديش بهتره...
سال1400
زن: دخترم. حالا بابات يه غلطي کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت مي پره. آروم باش عزيزم. رنگ موهات يه وقت کدر مي شه آ مامي. باباتم قول مي ده ديگه از اين حرفا نزنه...
--
بالاخره با صحبتهاي زن، دخترخونه از خر شيطون پياده مي شه و باباي گناهکارشو مي بخشه !!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 خرداد1387ساعت 15:11  توسط بهمن | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
در دنيايي كه مدام در حال تغيير است هيچ رشته تحصيلي يا موضوعي براي يادگيري، كفاف پيش‌بيني آينده را نمي‌دهد؛ چه رسد به آن كه به درد باقيمانده زندگي بخورد. مهمترين مهارتي كه بايد به دست آورد، هنر يادگيري است.
جان نايسبيت

نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
آرشیو موضوعی
صنايع
بي ربط
پیوندها
رقص در سلول انفرادي
زمين شناسي
سحر خانم
هزاره ی چهارم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان